
من و خدا
خدایا باز اومدم سراغت .
بی هوا امشب یه جمله ای به گوشم خورد که دلم رو لرزوند .
میگن خدا غیر مستقیم با آدما حرف میزنه اما یهو یه تلنگوری
بهم زدن که این حرف رو خدا داره به تو میگه .
از زبون یکی از بنده های خوب خودش .
یکی داشت میگفت :" میگن خدا غیوره! یعنی دوست داره بنده هاش
فقط برای خودش باشن " .
یه صدایی ته دلم گفت : " آخه بنده ی ناشکر خدا مگه قبول نداری که
هر برگی که از شاخه می افته حتما خدا حکمتی توش قرار داده!! ".
شاید الان هم خدا می خواد دل تو رو از هر چیزی از هر کسی که تو
دنیاست ببره. تا فقط مال خودش باشی .می خواد هواست فقط پیش
خودش باشه....
یکی دیگه از دوستام میگفت : "وقتی که دیدی بی غمی بدون خدا
به یادت نیست ! "
وقتی که فکر میکنم میبینم که راست میگه. عشق من خیلی زمینی
بود.همه دنیام اون بود . فکر میکردم تو این دنیا تکیه گاهم
اونه . اون برام یه جورایی یه بت بود . خدا خواست که این بت
جلوچشمام بشکنه .بفهمم که اونم بنده ی خداست.
درست یکی مثل من .
من نصف بیشتر قلبمو داده بودم به اون . اما خدا انگار همه دلم
رو میخواست که مال خودش باشه !
خدایا اینو خوب میدونم که من بنده ی خوبی برات نبودم .شاید
هنوزم خیلی باور ندارم که دوستم داری .شاید باور ندارم که به
فکرمی .میدونی چرا ؟ چون خیلی صدات کردم. نشنیدی؟؟!!
خیلی برات حرف زدم توو خواب. توو بیداری .هر لحظه.هر ثانیه
صدات کردم.نمیدونم چند صد کیلومتر راه رفتم و سر به آسمون می
کردم و باهات حرف می زدم. چند صد ساعت باهات درد دل می کردم .
حرفمو بهت میزدم .
اما یهو پشتم خالی شد .وجودم تهی از معنی شد .
راستش اینه که خدا جونم از دستت شاکی شدم .
خیلی دلم شیکست که تو هم حرفمو نشنیدی.خدایا خیلی چیزا دست
من نبود .اما دست تو که بود .نبود؟؟
ناجور زدی توی ذوقم.
میدونم این کفره اما من به خودم گفتم که دیگه باهات حرف نمیزنم .
آخه چه فرقی داره؟؟
خدایا چرا اونا که یادت نمیکنن انگار بی غم ترند؟؟
انگار شاد ترند و تو به حرف اونا بیشتر گوش میدی؟!
میگن که خدا هر چی اونا بخوان زودی بهشون میده که دیگه
صداشون رو نشنوه اما دوست داره که بنده های خوبش زیاد
صداش کنن .برای همین دیر جوابشون رو میده .....
اما خدایا من که فکر نمیکنم از اون خوبا هستم !
خدایا حرف منو هم گوش بده که بفهمم می شنوی .
آخه پس من دلم به چی خوش باشه؟؟؟
خدایا من هم میخوام به حرفم گوش بدی .یه جوری نشون بده
که می شنوی.دلم خیلی گرفته .خدایا اون همه اشکامو ندیدی؟؟
فکر کنم اگه همشون رو جمع کرده بودم تا حالا حداقل یه دریایی
زلال و قشنگ داشتم که تو ساحلش می تونستم تنهایی بشینم و
غروب رو نگاه کنم و بهت فکر کنم و باهات حرف بزنم .
اما حالا چی دارم؟؟
خدایا مگه ندیدی ؟ مگه نشنیدی؟
خدایا تنهام نذار.یا منوببرزودی پیش خودت یا دستمو بگیر تا گم نشم.
توی این دنیا بجز تو کسی رو ندارم . تو اگه منو میخوای .من مال تو.
دلم.احساسم.همه مال تو .
اما در عوض همه اینا یه دل آروم و مهربون بهم بده .
فقط همینو ازت میخوام .
همین .
?
نوشته شده در
85/01/17 ساعت توسط
ژیــــــــــلا |
پیوند |